نگاه به هستی و سبک زندگی به روایت یک معمار

استاد علی‌اکبر نصرآبادی ، متولد سال 1331 در شمیران تهران و فارغ‌التحصیل از دانشگاه لوئیزیانا آمریکا در رشته معماری است . ایشان با رو آوردن به خلق نوآورانه هنرِ « چوب سوز » به بیان هنرمندانه آثار معماری بومی این سرزمین با قلم نقاشی می‌پردازد . ایشان با تمرکز به ذات طبیعت و استفاده از چوب و ویژگی‌های آن ، آثاری ارزشمند خلق می‌کند . راز این دل‌نشینی که هر بیننده را غرق در اثر می‌کند ، توجه به سرشتِ نظم در طبیعت و رجوع استادانه ایشان به مصادیق اصیل و با ارزش معماری است . شاید به ‌جرئت بتوان اذعان داشت که اصلی‌ترین دغدغه در آثار نقاشی استاد ، برخورد محتوایی و مفهومی با اثر هنری است و همین امر موجب خوانش‌ های متکثر از یک اثر توسط مخاطب می‌شود . شاخص‌ترین جزء موجود در آثار استاد « درخت » است ؛ درختانی که همچون بومی برای یک نقاش ابزار ترسیم و هم از طریق قاب کردنِ پس‌زمینه‌ های معماریِ ایرانی ، مبیّنِ محتوایی عمیق و سرشار از مفهوم شده است که چشم‌ها و قلب‌ها را می‌رباید . 

  • ستاره صبح – چگونه شما هنر نقاشی و معماری را با چوب سوزی تلفیق و خلق کرد ؟

من این اشکال را از بطن طبیعت با نگاه کردن به چوب از ذات چوب موضوعاتی را بیرون می‌آورم . در تابلو های من مفاهیمی عرفانی وجود دارند که این مفاهیم را از ذات مواد طبیعی و طبیعت بیرون می‌آورم . من تابلویی کوچک در ابعاد 50 در 40 دارم . این تابلو در روکش چوبی کشیده شده است که پر از رگه‌های چوب است . در ذات این رگه‌ها ذاتاً همان خطوط عوارض زمین است . همان رگه‌هایی است که شما در گوشت و در سنگ می‌بینید . این رگه ‌ها در ذات طبیعت است . در شهرهای سنتی بناهایی می‌بینید که این بناها در بستر اقلیم شکل می‌گیرند . شما معمولاً به چوب به‌عنوان یک بوم نگاه نمی‌کنید ، چون این رگه‌ها وجود دارند ، ولی چون رگه‌ها جزوی از ذات طبیعت هستند ، نقاشی خود را با ذات طبیعت درآمیخته و این طبیعت چوب را به‌طور بصری در اختیار بیننده قرار داده‌ام . 

  • چگونه این هنر نو را آغاز کردید ؟

در مورد چوب سوز باید بگویم من در ایران از دانشگاه فنّاوری تهران فوق‌دیپلم معماری گرفتم قبل از انقلاب به آمریکا رفتم و در رشته معماری مشغول به تحصیل شدم . در آمریکا برای خرج تحصیل مغازه‌ای را اجاره کردم و با آب رنگ نقاشی روی برگ درختان چنار را شروع کردم . بعد رفته‌رفته روی همه برگ‌ها نقاشی می‌کشیدم . من عادت داشتم با ذره‌بین نقاشی کنم ، اما نور ثابت نبود و من خسته می‌شدم به همین دلیل یک‌قلم هویه گرفتم تا شب‌ها نیز بتوانم کارکنم . چوب سوزی ازاینجا شروع شد . برادرم آقا ناصر متخصص موتور هواپیماست و از صنایع هوایی بازنشسته شده است . او قلمی را برای من طراحی کرد و ساخت ، اما انتهای قلم دستم را می‌سوزاند و من می‌خواستم قلم را مثل خودنویس در دست بگیرم . این قلم اولین قلم چوب سوز است که امروزه چین و آمریکا و… چنین قلمی را تولید می‌کنند . شاید در همان سال‌ها کسی در مصاحبه‌ای قلم را دید و بعدازاین قلم ساختند ، چون آن زمان کسی این کار را نمی‌کرد . البته کسی نمی‌تواند ادعا کند مخترع این کار است . سوزاندن چوب کاری طبیعی است ابزارها متفاوت بودند سنگ و میخ را داغ کردن جوری سوخت نگاری است . ولی بعدها من کار با این قلم را شروع کردم و ادعای من این بود که من اولین کسی هستم که با سوزاندن چوب تولید کار نمایشگاهی کردم . اسم چوب سوز از طرف خود من است . بعدها در بیش از 100 کشور سفر کردم و چنین چیزی را درجایی ندیدم . 

  • معماری چه نقشی در خلق هنر « چوب سوز » داشت ؟

من به‌عنوان یک معمار با این فن ابنیه تاریخی را مطالعه کردم . ابنیه تاریخی ایران خشت و گل و خاک است و چوب از دل خاک بیرون آمده و طبیعت چوب سوختن است . هدف من نقاشی نبود هدف من مطالعه ابنیه تاریخی بود . بهترین مطالعه یک معمار نقاشی کشیدن است . با نقاشی کشیدن فهمیدم که کاشی‌کاری بناها و گچ کاری ساختمان چگونه است . به‌عنوان‌مثال در کانادا سقف دولت‌آباد یزد را با معماری کانادایی تلفیق کردم و ارتباطی بین چند عنصر از معماری کانادایی با معماری ایرانی برقرار شد ، چون مطالعه داشتم تحریف نکردم و رسم بندی دولت‌آباد و قطار بندی و کاشی‌کاری و کارهایی که انجام می‌دادم تحریف نداشت . با فن « نقاشی کشیدن با سوزاندن چوب » به ایران آمدم و نمایشگاه‌ های متعددی برپا کردم . این سی و هشتمین نمایشگاه من در داخل و خارج از کشور است . پس از مطالعه کار با این فن وارد حوزه خلق آثار مفهومی شدم . 

  • نحوه انتقال مفاهیم در آثارتان چگونه بوده است ؟

من در آثارم مناظر اقلیم طبیعی ایران ، شهرک‌ها و روستاها را با عناصر معماری خودشان در بَکراند «پیش‌زمینه ذهنی » دارم . آن‌ها به‌طور طبیعی زندگی می‌کنند و مثل آدم‌ها که بعد از مرگ در حاشیه خاک می‌شوند مجدداً به‌طوری طبیعی به چرخه زندگی بازمی‌گردند . آدم‌ها با سه تفکر زندگی می‌کنند اول آن‌هایی که در بین ما هستند ، ولی دنیوی زندگی نمی‌کنند . آنان تفکر دنیوی ندارند و به دنیای بالا و معنویت اعتقاددارند . این نکات در تابلوها گویا است . دوم آدم‌های دنیوی هستند که در این دنیا ریشه‌دارند و می‌گویند چه کسی رفته و چه کسی برگشته است . تفکر سوم می‌گوید « الدنیا مزرعه الاخرت » هرکسی این دنیا را نداشته باشد دنیای بعدی را نیز نخواهد داشت این حرف از بیانات امیرالمؤمنین است . این سه تفکر باهم گره‌خورده‌اند و به‌صورت جنگل و طبیعت در کارهای من وجود دارند شما در تاروپود این درخت‌ها چهره این آدم‌ها را می‌بینید . چرخه زندگی و این سه تفکر در کارهای من دیده می‌شوند . « در مورد تابلوها صحبت می‌کنند و نشان می‌دهند  » هر تابلویی مفهوم و نام و محتوای خاص خود را دارد . تابلوی « غریبه از من » یا تابلوی « دوزخ و برزخ من » یا تابلوی « نسل درگیر » هرکدام یک مفهوم سوم در خوددارند . من این موضوعات را از بطن چوب و از ذات طبیعت بیرون می‌کشم . 

  • بازتاب نمایشگاه‌های شما چگونه بوده است ؟

آخرین نمایشگاهم در « موزه ملی هنرهای دستی صنایع‌دستی مسکو » بود که ده کار برای نمایش داشتم . یکی از بازدیدکنندگان بدون نیاز به توضیحات بنده ، خود به بیان مفاهیم موجود دریکی از آثار پرداخت ، به‌نحوی‌که دقیقاً آنچه در ذهن من بود را به‌درستی بیان و تشریح کرد ، کار هنرهای تجسمی همین است . یک تابلو باید بتواند چنین ارتباطاتی برقرار کند . اولین نمایشگاه من در سال 52 برگزار شد با ماژیک دو سر تینر ، کارشده بود . همان زمان مصاحبه‌ای داشتم با این عنوان « نقاش با فن و قلم‌مو می‌نویسد و بیننده می‌خواند » در آخرین نمایشگاهم در مسکو ، خانمی میان‌سال در حدود 35 تا 40 دقیقه به یکی از تابلوهای من خیره شده بود . از او پرسیدم سؤالی دارد یا نه ؟ او گفت : « نه ! سؤالی ندارم می‌خواهید من برای شما توضیح بدهم ؟ » او تمام چیزهایی که من در تابلو اندیشیده بودم را موبه‌مو به من گفت به‌اضافه برداشت‌های دیگری که موجب تعجب من شد . او گفت : « من نویسنده هستم و به‌تازگی کتابی نوشته‌ام که تمام تابلوی شما در کتاب من وجود دارد و از این متعجبم که من اینجا و شما در ایران هستید و ما همدیگر را نمی‌شناختیم و چقدر تشابهات فکری داریم » این نکته دقیقاً نشان‌دهنده قدرت هنر است . 

  • آیا آثار شما در حراج‌های هنری نیز فروش داشته است ؟

من بیزینس من « تاجر » نیستم و این نگاه را ندارم . من یک معمار هستم که هنر معماری کشورم را در کنار این تابلوها مطرح کرده‌ام . مفاهیم موجود در آثار من ذاتاً دل‌نشین است و فن و کار روی چوب مطلوب‌تر از هر عکسی است . فرق نقاشی و عکس این است که باید یا فن نو و سبک‌کار نو داشته باشد یا حرف جدیدی زده باشید تا دیده شود . 

  • پس دیدگاه شما نسبت کارهایتان بیشتر معنوی است ؟

در مورد مسئله معنوی و مادی بودن آثار خاطره‌ای دارم که شاید بتواند دیدگاه من را روشن‌تر کند : در کانادا نمایشگاهی در لابی وزارت خارجه کانادا برگزار شد سفیر عربستان سعودی سه « برگ درخت نقاشی شده » و یک کار تابلوی چوبی را می‌خواست بخرد . او گفت خانم من این‌ها را پسندیده و من گفتم این کارها فروشی نیستند او رنجید . نمی‌دانست من دیپلمات هستم و گفت چرا نمی‌فروشید گفتم من کار فرهنگی می‌کنم ؛ و کار من بیزینس نیست . سفیر ما آمد و من را معرفی کرد و گفت اگر مشکل مجوز است شما این‌ها را بفروشید ازنظر ما فروش کارهای فرهنگی اشکالی ندارد . من هم به ایشان گفتم که نه همه ولی این دو اثر از طرف دولت و سفارت ایران به شما هدیه داده می‌شود . گفت یعنی پول نمی‌خواهید و من گفتم نه او تحت تأثیر قرارگرفته بود من هم فیلم بازی نکردم و گفتم ما باهم برادر هستیم و من مسئولیتی فرهنگی دارم . گفت پس به خود شما و خانواده‌تان ویزا می‌دهم تا ازاینجا به مکه بروید گفتم نه نمی‌روم . در آینده ارتباط خوبی بین ما برقرار شد . 

  • میزان استقبال از سی و هشتمین نمایشگاه شما چگونه است ؟

بله ولی در فن چوب سوز اولین و تنها کسی هستم که گواهینامه روی فن چوب سوز دارم و این گواهینامه نوعی ثبت است و معادل فوق‌لیسانس حساب می‌شود . سی و هشتمین نمایشگاه من در داخل و خارج از کشور است . تابلوهای من بیان دارند . من موزه ارتباطات را به کمک همکاران در سال 68 راه‌اندازی کردم و در سال 69 به وزارت خارجه منتقل شدم . تا زمان روی کار آمدن دولت آقای روحانی ، تقریباً در این موزه بسته‌شده بود ، اما امروز 15 هزار متر مربع موزه جذاب و دیدنی شده است . آمدم تا کارهایم را برای سه ماه در این موزه بگذارم . مخاطبین ما بچه‌های مدارس و دانشجوها هستند وقتی در رابطه باکارهایم برای آن‌ها توضیح می‌دهم شیفته هنر می‌شوند . 

  • آینده این هنر را چگونه پیش‌بینی می‌کنید ؟

یک گروه تلگرامی توسط دوستان اداره می‌شود که نزدیک به پانصد نفر از این طریق آموزش می‌بینند . دو سال است که برای هنردوستان در این موزه نمایشگاه برپا می‌کنم و خودم داوری آثار را بر عهده‌دارم و به برندگان لوح تقدیر با امضای خودم می‌دهم تا تشویق شوند و هنر را ادامه دهند . اولین کتاب چوب سوز را در همین نمایشگاه چوب سوز رونمایی کردم . 

  • زندگی هنری شما چگونه ورق می‌خورد ؟

من از سال 52 تا الآن کار معماری کرده‌ام . نقشه‌کش بودم ، سپس فوق‌دیپلم گرفتم و به آمریکا رفتم و برگشتم و در گروه مهندسین مشاور کارکرده‌ام . به‌تازگی از کار دولتی بازنشسته شده‌ام و چون مأموریت کاری ندارم به‌عنوان مهندس معمار کارهای مشاوره‌ای انجام می‌دهم و حقوقی بابت کار در این موزه و ریاست شورای تمبر نمی‌گیرم . این موزه را با شش نفر می‌گردانم . ما در سه سال گذشته هرسال یازده تمبر ملی کشور را تولید کردیم . شورای تمبر ما نمایندگان تام‌الاختیار 5 وزیر هستند . من هم نماینده تام‌الاختیار وزیر ارتباطات هستم و ما در مورد تمبر کشور تصمیم‌گیری می‌کنیم . در حدود 55 تمبر چاپ کرده‌ایم و اخیراً یک آلبوم تولید کرده‌ایم که تابه‌حال آلبومی به این زیبایی منتشرنشده است . ” آلبوم را نشان می‌دهند . ” 

ستاره صبح فروردین ۱۳۹۸